تبليغاتX
خدایا! صدایت می کنیم...
خدایا! صدایت می کنیم...
نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی، تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
آخرين مطالب
دلم گرفت باز....
تسلیت
باز این چه شورش است ....
به کجا چنین شتابان!



دستم را بگیر
خدایا....
8/8/88
حال منم خرابه....
چه کنیم در نماز حضور قلب داشته باشیم؟
هفته ی دفاع مقدس
وداعهای آخرین
اینم بدون عنوان!!!
شاد بودن...

قدر..


خداوندا
به نام آزادی... برای آزادی... زنده باد آزادی

شلوار نامسلمانی !
don`t believe
آرشيو مطالب
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
پيوندهاي روزانه
ماجراهای پت و مت و دت و فت
سلطنت سكوت
لعنت ابدی
اشك باران
سهراب
درددل
خواب ابري
آرشيو پيوندهاي روزانه
پيوندها
***لزیرک (یادداشت های فرهنگی - اجتماعی - ادبی )
*ناکجا آباد
اللهم عجل لولیک الفرج
*پيشامد
*پیدای پنهان
کلبه تنهایی(منتظران)
خدای مهربون من...
به نام خداوند انصاف و ايثار
دنیای دو روزه
نور و نار
کیمیای ناب
دست ياري
ساحل آرامش
سر دادن اواز عشق برای خدا
**یک پله بالاتر از خدا
**شریعت من و شریعتی من
Miracles /هامون
خودم و تنهایی خودم
الله
هبوط
كمكم كن خُدا
وجد
عشق به خدا شاهراهی به کمال
حرف حساب
فرشته ی شیطون
**غلمان
پروانه سوخته
***نم باران
***تا رسیدن
*سوته دلان
**برای خاطر آیه ها
جویبار
ایمان (باران بی ابر)
**ترقه
*اسمونی( فقط خدا و دیگر هیچ..)
**بانوي تير(فقط خدا و دیگر هیچ)
گلبرگی از باغ زیبای قرآن
اللهی گاهی نگاهی پناهی
دلم گرفت باز....

السلام عليك يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك عليك مني

سلام الله ابداً ما بقيت و بقي الليل و النهار و لاجعله الله اخر العهد مني لزيارتكم

 

این آهنگ دو ساله که وقت محرم بدجور با دلم بازی می کنه

 

http://dc126.4shared.com/download/34433885/531e1992/Mehdi_Abdoli_-_Hossein_Janam.MP3?tsid=20091221-140845-414d68d2

 

همه دنیا یک طرف حسین زهرا یک طرف

هر چی عشق یک طرف عشق به مولا یک طرف

 

عاشق او | 22:52 - دوشنبه سی ام آذر 1388
+ |
تسلیت
 

آيت الله حسينعلي منتظري شب گذشته در منزل خود در قم بر اثر بيماري دار فاني را وداع گفت

 

درگذشت این عالم بزرگ را به جامعه ی روحانیت تسلیت می گویم

عاشق او | 17:50 - یکشنبه بیست و نهم آذر 1388
+ |
باز این چه شورش است ....
محرم امسال بوی خون میده

یا حسین مظلوم برس به داد مظلومان این دیار

دلم گرفته

حس نوشتن ندارم

مغزم خالیه

دلم پره

امسال دیگه کسی برای خودش دعا نمی کنه

دعا کنیم برای عزیزان در بند

آقا جون شما که برای از بین بردن ظلم رفتین جلو شما رو به این روز های عزیز قسم می دم نجاتمون بدین... خسته ایم از این همه ظلم و نفاق

 

به نام آزادی برای آزادی

یا حسین جان

عاشق او | 23:57 - جمعه بیست و هفتم آذر 1388
+ |
به کجا چنین شتابان!
   

به نظرتون چه چیزی می تونه انسان رو از ارتکاب به گناه باز داره؟!

چرا هیچی نمی تونه بعضی ها رو از گناه نجات بده؟!

 

این روزا همه چی با هم قاطی شده

عشق

ایمان

درس

زندگی

خدا

اجتماع

سیاست

روان

....

 

انقدر همه چیم با هم قاطی شده که مغزم موقع فکر کردن ارور میده!!!

مثلا می خواستم کمی وقت بزارم روی روحم کار کنم

انقدر غرق این دنیا شدم که یادم رفته خدایی هست

آخرتی هست

بازم یک وقتایی به خودم میام و می گم

به کجا چنین شتابان؟

بایست.... کجا رو می خوای فتح کنی

یادت نره هیچی تو دنیا از خدا با ارزشتر نیست

کمی

فقط کمی هم وقت بزار و بهش فکر کن

کمی هم وقتت رو بزار روش

یکم خودتو جمع و جور کن

این چه وضعیه

هر کار دوست داری می کنی!!

( وقتی که باید می خوندم تا بتونم قبول بشم .... فکرم هیچی قبول نمی کرد جز اینکه ساعت ها بشینم و بهش فکر کنم. حالا که باید بهش فکر کنم ..... اون قدر غرق درس شدم که یادم رفته واسه چی اینجا قبول شدم.... . انگار دارم تلافی اون موقع رو می کنم

نرسیدن به عشق خدا رو می گم.... فکر می کنم ناکام موندم!)

عاشق او | 17:17 - یکشنبه بیست و دوم آذر 1388
+ |

گفتن از عشق تو سخت است و سکوت

چه بسا سخت تر است

قصه ام قصه حيرانی گنگی است

که در خواب سحر

پريان شعر سعادت به وی آموخته اند

نه دلش تاب بر آرد به فروبستن لب

نه لبش تاب برآرد

به بيان کلمات!!!

 

عاشق او | 0:35 - دوشنبه نهم آذر 1388
+ |
تمام علوم مردم را در چهار چيز يافته‏ام: اول آن كه خدايت را بشناسى، دوم آن كه بدانى در تو چه آفرينشى را به كار برده، سوم آن كه ‏بدانى چرا تو را آفريده، چهارم آن كه بدانى چه‏ چيز تو را از دينت‏ بيرون مى‏برد.

- امام صادق (علیه ‌السلام)
 
 
عید قربان ، عید بازگشت به پروردگار مبارک باد
 
عاشق او | 0:40 - شنبه هفتم آذر 1388
+ |

 

بايد كه جمله جان شوی تا لايق جانان شوی

 گر سوی مستان می روی مستانه شو مستانه شو

 
 مولوی
عاشق او | 18:36 - شنبه شانزدهم آبان 1388
+ |
دستم را بگیر
 

دلم برای پر کشیدن به سویت تنگ شده است...سالهاست که می دانی

دوستت دارم پرودگار مهربانم!
از همان موقعی که با نفس کبریایی استاد عزیزم اولین دو رکعتی عشق

را اقامه نمودم نگران لحظه جدایی از تو بودم و بس!

و هنوز هم در اندیشه تنهاییم ترسی همیشگی وجودم را فرا می گیرد از

دور شدنم از تو....


ترسانم از کم همتیم و ضعفم و نالانم از کید و نیرنگ شیطان ...

دستم را بگیر

 

عاشق او | 12:36 - یکشنبه دهم آبان 1388
+ |
خدایا....

 

خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه

 

از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه

 

 

پ.ن: از همه دوستان به خاطر اینکه به وبلاگشون سر نمی زنم عذر می خوام

حوصله ی هیچی رو ندارم

نمی خوام فقط برای رفع تکلیف و دلخوری بیام و کامنت بزارم

پس عفو بفرمایید تا سر فرصت مناسب از حالم! بیام و لذت ببرم

عاشق او | 17:33 - جمعه هشتم آبان 1388
+ |
8/8/88
این پست مخصوص کسی است که از وجود نازنینش بهره می برم

برام همین کافیه که در جوارش زندگی می کنم

امروز دلم می خواست پیشاپیش برم پیشش ولی نشد!

بد جور سر افکنده شدم امروز با کارم...

اگه می شد برم دیگه اینجوری نمیشد....

مدتی است که حال نوشتن ندارم

سعی می کنم خیلی زود به خودم بیام و از این وضعی که گرفتارش شدم نجات پیدا کنم اما نمیشه!

تا تصمیم می گیرم یک چیزی میشه و همه چیز خراب میشه

تمام امیدم رو از دست دادم

موضوع تازه ای نیست

می دونم... شما هم دیگه خسته شدین

ببخشید اگر با حرفام ناراحتتون می کنم

راضی نیستم حتی ذره ای غم به دلتون راه پیدا کنه

من خوب میشم!!!

امیدوارم درست بشه

توی این روزای خوب و شادی هر وقت خواستی دعا کنی برای منم دعا کن

به اقا بگو یکی اینجا پیشتون زندگی می کنه که دلش واسه کبوتر های عاشق گنبد تنگ شده اما

 چاره چیه که نمی طلبینش!

بگین آقا تو رو به آبروت قسم نظری هم به ما کن

به دل شکسته و سیاه ما

بگو... آقا ... واسطه ی بین من و خدا بشین

از خدا بخواین این فاصله رو برداره

خسته شدم دیگه

دلم هواشو کرده

بدجور....

بزار یک بار دیگه طعم با تو بودن تمام وجودم رو بگیره

بزار یک بار دیگه توبه کنم و برگردم پیشت

یک بار دیگه لایقم کن

یک بار دیگه بهم فرصت بده.... قول می دم ایندفعه رو خوب استفاده کنم

خدا جون بزار یک بار دیگه عطر وجودت توی زندگیم بپیچه

یک بار دیگه تمام زندگیم بشی و بندگیت رو بکنم

بهم فرصت بده تا از هرچه غیر توست دل بکنم

تو رو به امام غریبم قسمت می دم

 

هیچ وقت اینقدر از ته دلم صداش نکرده بودم

یعنی می شنوه؟

 

عاشق او | 0:16 - پنجشنبه هفتم آبان 1388
+ |
حال منم خرابه....

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

سجده زد بر لب درگاه او

پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یارب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

واندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلا ست آنم می زنی

خسته ام زین عشق دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یاربت

غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی، گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی

در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم 

 

عاشق او | 10:13 - یکشنبه نوزدهم مهر 1388
+ |
چه کنیم در نماز حضور قلب داشته باشیم؟

برای حضور قلب در نماز چه کنیم؟

1-: بدست آوردن آنچنان معرفتى كه دنیا را در نظر انسان كوچك و خدا را بزرگ كند. تا هیچ كار دنیوى نتواند به هنگام راز و نیاز با معبود نظر او را به خود جلب و از خدا منصرف سازد

 2- توجه به كارهاى پراكنده و مختلف معمولا مانع تمركز حواس است. و هر قدر انسان، توفیق پیدا كند كه مشغله‏هاى مشوش و پراكنده را كم كند به حضور قلب در عبادات خود كمك كرده است

 3- انتخاب محل و مكان نماز و سایر عبادات نیز در این امر اثر دارد. به همین دلیل، نماز خواندن در برابر اشیاء و چیزهائى كه ذهن انسانرا به خود مشغول مى‏دارد مكروه است. و همچنین در برابر درهاى باز و محل عبور و مرور مردم، در مقابل آئینه و عكس و مانند اینها. به همین دلیل، معابد مسلمین هر قدر ساده‏تر و خالى از زرق و برق و تشریفات باشد بهتر است، چرا كه به حضور قلب كمك مى‏كند.

4- پرهیز از گناه نیز عامل مؤثرى است. زیرا گناه قلب را از خدا دور مى‏سازد، و از حضور قلب مى‏كاهد 5- آشنائى به معنى نماز و فلسفه افعال و اذكار آن، عامل مؤثر دیگرى است 6- انجام مستحبات نماز و آداب مخصوص آن چه در مقدمات و چه در اصل نماز نیز كمك مؤثرى به این امر مى‏كند 7- از همه اینها گذشته این كار مانند هر كار دیگرى نیاز به مراقبت و تمرین و استمرار و پى‏گیرى دارد. بسیار مى‏شود كه انسان در آغاز در تمام نماز یك لحظه كوتاه قدرت تمركز فكر پیدا مى‏كند، اما با ادامه این كار و پى‏گیرى و تداوم آنچنان قدرت نفس پیدا مى‏كند كه مى‏تواند به هنگام نماز دریچه‏هاى فكر خود را بر غیر معبود مطقا ببندد!

(برگرفته از سایت کلوب)


                                  پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند:

 

                 خشوع و فروتنی آرایه و زیبایى نماز است.


 

پ.ن: نزدیک به نیم ساعت دنبال یک عکسی در رابطه با این مطلب می گشتم

جالب اینجاست که حتی سایت هایی هم عکس نماز و سجاده داشت فیلتر بود !!!

 

عاشق او | 12:34 - چهارشنبه هشتم مهر 1388
+ |
هفته ی دفاع مقدس

 

توجه:

" این پست به هیچ عنوان جنبه ی سیاسی ندارد"

 

سلام

هفته ی دفاع مقدس امسال با سال های قبل فرق داره( دلیلش بماند!)

سال های پیش اونقدر بهش اهمیت نمی دادم... گرچه برای این موضوع بسیار تحقیق کردم و زندگی و افکار شهیدان و جانبازان رو خوندم تا بتونم بدون تحت تاثیر قرار گرفتن جو خفه و بسته و بهتر بگم تعصبی کورکورانه به اصل موضوع پی ببرم.

امروز می خوام از چیزی حرف بزنم که شاید گفتن باعث خجالت باشه... اما می گم تا باور کنم و افتخار کنم که چی بودم و چی شدم!

بنده بنا به دلایلی که نمی خوام در موردش صحبت کنم و با تحت تاثیر قرار گرفتن جو محیط... علاقه ای نه به شهیدان داشتم و نه به جانبازان!

نه تنها علاقه ای نداشتم بلکه واقعیت اینه که ارزشی هم قائل نبودم!

با خودم می گفتم خوب به من چه شهید شدن یا جانباز.... می خواستن نرن !

( قضاوت نکنین... منم بچه بودم و جاهل)

 

تا اینکه چند سال پیش کتاب رمانی رو خوندم .. نه به خاطر اینکه علاقه پیدا کنم تا بدونم... مثل کتاب های رمان دیگه ای باز کردم و خوندم

اما داستان این یکی با بقیه فرق داشت!

کتاب مهر و مهتاب ؛ نوشته ی تکین حمزه لو

تک تک صحنه های کتاب هنوز جلو چشمانمه.... و من هنوز از یاد آوری تفکرات پوچ و بی خردانه ی خودم شرمگین میشم

چیزی که تو اون کتاب خوندم واقعیتی بود که من ازش بی خبر بودم

و این کتاب چنان تاثیری گذاشت که موجب شد تا به سمت نوع زندگی و افکار این عزیزان برم و با خوندنش بیشتر از خودم شرمنده بشم!

 

کاری با مسائل حاشیه ای سیاسی ندارم... چرا که نباید از سیاست های اشتباه چشم پوشی کرد

می خوام از پاکی و صداقت و صفا و صمیمیتی بگم که مدتا هاست گم شدن

می خوام از آرمان هایی بگم کهه زیر پا و برای اهداف سودجویانه له شدن و کسی نبود ببینه

اونقدر غرق مادیات شدیم که فراموشمون شد چرا انقلاب کردیم... چرا این همه شهید دادیم... چرا عده ای برای رسیدن به این آرمان ها جانشان را در طبق اخلاص قرار دادن

دلم پره...

دلم از روزگاری پره که همه چیز رو راحت فراموش کرده

می خوام بگم...

از حس زیبایی که از خوندن خاطرات شهدا بهم دست می داد... از حس خوب از خود گذشتگی... از خنده ها و گریه هاشون... از تمیز کردن یواشکی پوتین هایی که یک بار هم در عمرم ندیدم!

آره.. ندیدم و چه زیبا عاطفه و محبت رو حس کردم

چه زیبایی خلوص پروردگار را حس کردم

چه زیبا بود آسمان .. ستاره هایی که به تماشای کسانی نشسته بودن که با پشت پا زدن به تمامی آرزو ها و آمال خود... به تمامی وابستگی هایشان راهی سفری شدن که امیدی به بازگشت نداشتن

و چه خرسند بودن از این سفر... و چه قدر زیبا پروردگارشان را حس کردن و چشیدن

حرف زیاد است و ذهن کوچک من ناتوان تر از آن است که این لحظات ملکوتی را با کلمات به تصویر بکشد

لحظاتی که دنیا را با تمام وجود فانی دیدن... پر گشودن و پرواز کردن...

هنوزم هوای اونجا بوی فرشتگان خدا را می دهد.. هنوزم خاک آنجا دیده را اشک باران می کند... هنوزم می شود در آنجا شقایق های غرق در خون را دید

 

در این پست که با تمام وجود احساساتم رو بیان کردم از تمامی کسانی که در راه حق جان و مال خود را از دست دادن تشکر می کنم!

 

و به یاد می آوریم عزیزانی را که در راه شکوفایی انقلاب... آرمان هایش.... شهید شدن... برای اهدافی که امروز به دست فراموشی سپرده شد

کسانی که برای دفاع از وطن خود... مال و ناموس مردم.. از خود گذشتن

و کسانی که امروز برای بزرگداشت این شهیدان و یافتن دوباره ی آزادی خون می دهند و جان می دهند

 

درود خدا و رسولش بر شهیدان و جانبازان راه حق...که یادشون همچون خورشید بر آسمان ایران  زمین می درخشد

 

جا داره که مخصوص از دوست عزیزی که چند سال چراغ حضورشون گرما و روشنی بخش روح و جان و عقل من بوده صمیمانه تشکر کنم و دست ایثارگرشون رو ببوسم

(اسمی نمی برم چون اجازه نگرفتم!)

 

قلب سیاه خود که تنها مانده ی این وجود حقیر است تقدیم قدوم گوهر بارتان می کنم

 


پ.ن : با توجه به حرفی که اول این پست نوشت ام از بیان جزییات در خصوص افکار سیاسی ام در این زمینه معذورم

فقط امیدوارم برداشت به سوء نشود... به همین نکته بسنده کنم که بسیاری از اتفاقات امروز از سیاست گذاری های اشتباه دیروز بود!

خود حدیث مفصل بخوان از مجمل

پ.ن: این لینک رو در وبلاگ جناب فروتن دیدم و خوندم

به نظرم خیلی جالب و مرتبط با این پستم اومد میزارمش

http://www.ayandenews.com/news/13334/

 به امید آزادی تمامی اسیران

سبز باشید و سبز

 

عاشق او | 16:5 - شنبه چهارم مهر 1388
+ |
وداعهای آخرین
پروردگارا !  در پرتو توفیق تو به روزه و نماز آن یا اعتراف به تقصیر آن نائل آمدیم و اندکی از

 وظایف بسیار را ادا کردیم .

پروردگارا تو را در حالی ستایش می کنیم که ، به بدرفتاری خود اقرا و به ضایع نمودن نعمت

احکام تو و عمر خویش اعتراف داریم. و برای توست ، از ناحیه دل های ما پیمان پشیمانی و از

 ناحیه زبان ، پوزش طلبی صادقانه .

پس اجر مصیبت بر تفریط در این ماه را چیزی قرار ده تا به وسیله آن فضیلتی را که مورد

رغبت است ، نایل شویم.

پروردگارا توفیق انجام کار نیک را به طور جاری و مستمر بهره ما بفرما ، تا آنچه شایسته حق

و مقام توست در تمام ماه مبارک رمضان ، که در مدت عمر ما پیش می آید جبران شود.

پرودگارا! هجرت ماه مبارک را که مصیبت ماست برای ما ؛ در روز عید فطرِ بابرکت، جبران بفرما.

هر پاداشی که به افراد شایسته و واجد شرایط این ماه مرحمت می کنی به ما نیز لطف بفرما ؛

زیرا فضل تو تمام شدنی نیست ؛ بلکه همواره جوشان است .

ثواب همه کسانی که تا قیامت روزه می گیرند یا عبادت می کنند ، برای ما نیز مقدّر بفرما

بر گرفته از سایت کلوب


سلام

باید زودتر می اومدم تا عید رو تبریک بگم

اما این چند روز سرور بلاگفا خراب بود و دست من بسته

مهمانی خدا تمام شد .... و امسال هم گذشت

به امید آنکه دوباره به این ضیافت آسمانی برویم و جان و دل را زلال کنیم

 

عاشق او | 19:39 - یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388
+ |
اینم بدون عنوان!!!

فکر می کنم

مثل همیشه تو خلوت خودم فکر می کنم که...

اونی که واسش زندگی می کنم چه نقشی در زندگی ام داره

دوست ندارم وجودش را با تلقین های احمقانه باور کنم

می خوام باور کنم که هست!

هست

اینجا

نزدیک من...       

و من باور می کنم که هست

چرا که من هستم

و تنها دلیلی است عاقلانه که قانعم می کند

وجودم وابسته به اوست!

و فکر می کنم

که دین و مذهب چه نقشی در زندگی ام ایفا می کنن

احترام به ائمه... توسل .... الهام گرفتن.. اگو قرار دادن

باور خوب بودنشون.. باور حقیقی بودن دین... باور قوانینش..

باور اونچه که باید از زندگی بفهمم!

و من می فهمم که باید چشمم را بشورم... باید مغزم را از افسانه دور کنم

من هستم اینجا توی این دنیایی که روزی به پایان می رسه

پس باید همه چیز را آنچنان که هست باور کنم نه انچنان که در باور هایم می سازمش!


پ.ن -۱: از به بعد تصمیم گرفتم حرف هایی این چنین (دست نوشته های خودم) را در یک وبلاگ دیگه بزارم... چون بعضی حرفا جاش اینجا نیست

اینجا واسم انقدر مقدسه که نمی تونم توش جز " خدا " حرف دیگه بزنم

حتی زمان هایی که نیاز به گفتن دارم.. گفتن هایی نه اینچنینی...

حرف هایی از جنس خودم...

آدرسش رو هم واسه هر کسی که به وبلاگش رفتم میدم

 

پ.ن-۲: از روز جمعه می ترسم... می ترسم خدای نکرده تبدیل به یک جمعه ی سیاه بشه...

مگه نه اینکه روز مظلومه... مظلموم تر از ما کیست؟!!

خدایا تو رو قسم به شب های عزیز ماه رمضون که رو به اتمامه قسم می دم کمک کن

                               

 

                                      

 

عاشق او | 23:41 - سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388
+ |
منوي اصلي
خانه
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
عناوين مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

خدایا من بر روی زمین چیزی دارم که تو در عرش نداری و آن تویی...

خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم...

رو کن به درون که در درون نور خداست ... بیرون ز تو هر چه هست اندوه و بلاست

ساير امکانات


تمامي حقوق محفوظ مي باشد!

www.BABOLELM.com